ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

961

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

معانى و مفاهيمى كه از امور جسمانى عمومىتر بود قرار دادند و خدا را از مدلول جسمانى آن منزه كردند و با اينكه اين توجيه موافق اصول زبان عرب نبود ، ولى نخستين و آخرين استدلال ايشان بر آن متكى بود . به همين سبب اهل سنت و متكلمان اشعرى و حنفى از آنان اظهار نفرت ميكردند و عقايد ايشان را در اين خصوص فرو گذاشتند و ميان متكلمان حنفى بخارا و امام محمد بن اسماعيل بخارى مناقشاتى روى داد كه معروف است . و اما « مجسميان » نيز به همين شيوه در اثبات جسميت كوشيدند و ميگفتند : ولى او نه مانند اجسام است . در صورتى كه در منقولات شرعى براى خدا كلمهء جسم ديده نشده است ، بلكه اثبات همين ظواهر آنان را بر اظهار چنين نظريه‌اى گستاخ كرده بود . آنها تنها بظواهر مزبور اكتفا نكردند ، بلكه در آن فرو رفتند و مبالغه كردند و مانند همان پندارهاى حنبليان جسميت را اثبات كردند و او را بگفتار متناقض پستى منزه ميساختند بدينسان كه ميگفتند . جسمى است ولى نه مانند اجسام « ديگر » و حال آنكه جسم در لغت عرب چيز عميق محدود است . و گذشته از اين تفسير ميگفتند : وى قائم بذات يا مركب از گوهرهاست و جز اينها . آنان اصطلاحات متكلمان را ميگرفتند و از آنها معانى خاصى اراده ميكردند كه مباين مدلول لغوى آنها بود و به همين سبب مجسميان در بدعت و بلكه در كفر بيشتر بمبالغه ميپرداختند چه آنها براى خدا اوصافى اثبات ميكردند كه مايهء توهم نقصان در وى ميشد و چنين اوصافى به هيچ رو نه در كلام خدا و نه در سخن پيامبرش ديده ميشد . از آنچه گذشت تفاوت ميان مذاهب سلف و متكلمان سنى و محدثان حنبليان و بدعت گذاران معتزله و مجسميان معلوم شد و در ميان محدثان گروهى هم از غاليان « غلات » ديده ميشوند كه آنها را مشبهى مينامند چه آنها دربارهء تشبيه ( خدا بديگر اشياء ) تصريح دارند بحديكه حكايت ميكنند يكى از آنان گفته است : فقط از من دربارهء ريش و اعضاى تناسلى خدا پرسش مكنيد آن وقت دربارهء هر چه جز اين دو